بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

حالا پاییز است
من سردم است
این «دوستت دارم»
کلمات کدام فصل اند؟
(م.مؤید)


+ نوشته های بخاری وقف عام شده اند.
شما هم در این وقف سهیم باشید؛
بخوانید و به نیت وقف منتشرش کنید.

نقشه

اوّلا؛

آن یکی مناسبت، روز «زن» نیست و روز «مادر» است؛ میلاد حضرت فاطمه (س) و روز تکریم مقام مادر. همچنان که در کنارش میلاد حضرت علی (ع) روز «پدر» است؛ نه روز «مرد». و همچنانکه سومین یکشنبه ماه ژوئن، روز جهانی «پدر» است (yon.ir/QS78B) نه «مرد»؛ و ـ به تاریخ تقریبا رایج ـ دومین یکشنبه ماه مه، روز جهانی «مادر» است (yon.ir/XOEHq)؛ نه «زن». حالا دلیل این را که چرا چندسالی است برخی تقویم‌ها به جای پدر و مادر از مرد و زن استفاده می‌کنند نمی‌دانم. احتمال می‌دهم این باشد که جمع کثیر مردم خواسته به بهانه‌ای برای همسر ـ چه فرزند دار و چه بی فرزند ـ هدیه بخرد، ادبیات رایج به مرور تغییر کرده و حالا به نوشتار رسیده است. وگرنه تا قبل ترها که یادم هست کسی به مردی تبریک نمی‌گفت چون مرد است! یا به زنی چون زن است! (و اساساً زن یا مرد بودن محض، چه جایی برای تکریم دارد مثلا؟! بگوییم آفرین که زنی! دمت گرم که مردی!) همه‌مان بر اساس یک قانون مشخص ذهنی می‌دانیم که قضیه «جنسیت» نیست؛ قضیه «نقش و جایگاه» متفاوتی است که نسبت به دوران مجردی تغییر کرده است.

ثانیا؛

نقش و جایگاه دختر خانواده بودن به وضوح، جدای مادر خانواده بودن است. فضای دخترانگی جدای از فضای تأهل یا مادرانگی است. و دلیل این تفاوت، دوشیزگی نیست؛ تفاوت نقش است. این را هر «عاقلی» می فهمد؛ البته هر عاقلی که نگاهش به همه چیز عالم، جنسیت زده نباشد...

ثالثا؛

فاطمه معصومه (س) اگر تکریم می‌شود و روزش می شود روز «دختر» بخاطر مقام خاص ایشان است. چون فاطمه معصومه (س)

+ هم دختر خانواده بود و دخترانگی‌اش را داشت (که عزیز دردانه پدر و برادر بود و در وصفش تا امام‌های بعدی هم ذوق کرده‌اند و او را به صفات مختلف و حتی شبیه به حضرت زهرا (س) خوانده‌اند)

+ هم نقش سیاسی داشت (که وقتی برادرش، امام مسلمین، بخاطر دندان طمع مامون در خلافت، به مشکل برخورد و نامه ای به خواهر نوشت، کوله بارش را جمع کرد و در سفر هم دقیقا از مسیری رفت که برادر به دلایل سیاسی نمی توانست قدم بگذارد، و تمام مسیر را به رفع شبهات دینی و سیاسی در میان مردم پرداخت)

+ هم نقش اجتماعی داشت (و توانسته بود آن زمان در نوع خودش کمپین freemyImam# راه بیندازد!! و حتی چنان نفوذ داشته باشد که کاروانی جمع کند و به سمت طوس مسافرشان کند)

+ و هم نقش اعتقادی و دینی داشت (که گاهی در نبود پدر، امام هفتم معصوم، پاسخ تمام سوالات دینی مردم را می داد؛ که اهل علم دین می دانند چنین کاری فقط از معصوم برمی‌آید... و پدر در وصف این عمل قربان صدقه برود و بگوید «پدرش به فدایش باد...»)

+ و از همه این ها مهم تر، تمام این ویژگی ها را در جامعه ای قطعاً با محدودیت های بیشتری نسبت به زمانه ما گرد هم آورده بود.

این می شود «دختر». این می‌شود «دخترانگی». که کامل باشی در عین حیا؛ که تاثیرگذار باشی در عین محدودیت. این‌ها می‌شود آن چیزی که روز دختر را برایش نامگذاری کرده‌اند. و الا آن مغز که بر طبل «باکرگی» می‌کوبد (و سال به سال روز دختر، صدای طبلش بلندتر!) راستش نگاه خودش از همه جنسی‌تر و جنسیتی‌تر است...

روزتان مبارک دخترهایی که «دخترانگی»تان افتخارتان است.

 

  • ...:: بخاری ::...

«و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‌ها نمی‌رسد!»

 

+ فناوری، پزشکی،نجوم، فیزیک، به همه چیز می‌توانستیم افسار بزنیم و متکبرانه پایمان را رویش بگذاریم و به پایین نگاه کنیم. اما زمین... این زمینی که همیشه پایمان رویش هست...
کی فکرش را می کند که تکان کوچکی بخورد و مثل بید بلرزیم؛ از ترس! از این که «بمیریم»!
ها؟!
اصلا درستش این است که زلزله را نه کسی بتواند پیش بینی کند و نه کسی جلویش را بگیرد.
درستش این است که دقیقا وقتی فکر می‌کنی هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد، از امن‌ترین جایی که فکر می‌کنی، در زمان و حالتی که فکرش را هم نمی‌توانی کنی، بیشترین خطر ممکن تهدیدت کند و وحشتناک ترین اتفاق ممکن بیفتد.
این که تو «نفهمی از کجا خوردی» خیلی اتفاق عجیب و تکان دهنده ای برای آدم است...

 

زلزله همین است که آیت خداست. vibrated notification عالم که بگوید هی، جوگیر! زیادی سر به هوایی ها... من را زیر پایت ببین؛ خودت را بکشی هم بلد نیستی بشکافی و بفهمی چطور باید افسارش بزنی. هرچقدر هم خودت را به آن راه بزنی و مغرورانه فقط بالا را نگاه کنی، باز سایه سرت همین کوه های من است، بیچاره!

  • ...:: بخاری ::...

ببخشید ما را بانو. شما داغ هفده عزیز و فقدان ده‌ها یار و وزن هزار درد و رنج را فرمودید «جمیل»، و ما نفهمیدیم حماسه‌تان را. نفهمی کردیم و حواسمان جمع این همه حرف ناگفته‌تان نشد. ببخشید ما را خانم. پیامتان را نگرفتیم. هنوز چشم مان خیس اشک روضه «بازار شام» و «مجلس یزید» بود اما حتی از اختلاط پیاده‌روهای خیابان هم کناره نگرفتیم تا چه رسد به اجتناب ذهن از نامحرم. معذرت، حضرت زینب. روضه سنگباران شدن برادرتان را خواندیم که «مال حرام انباشتند و سنگ بر حسین زدند».اشک ریختیم و فردایش به ریخت‌وپاش‌مان در اداره بی‌تفاوت بودیم. برای نعل‌های روی صورت و بدن قاسم بن الحسن به سینه کوبیدیم اما ترسیدیم اگر قول بدهیم تا پای جان دنبال حق باشیم خدای ناکرده واقعا خطر تهدیدمان کند. علی اکبر را «إرباً إرباً» دیدیم و زار زدیم، اما رجز «أنا علی بن الحسین بن علی» ولایت‌مدارانه‌اش را نشنیدیم چون نخواستیم مسئولیتش را گردن بگیریم. برای کبودی های رقیه و روضه «خرابه» لطمه بر صورت زدیم اما گرسنگی یتیم خانه همسایه را از یاد بردیم. عباس را بی‌دست و لب‌تشنه روی زمین دیدیم و «ادب»اش را از زمین برنداشتیم. ببخشید ما را حضرت والامقام. ما شنیدیم که نعش بی‌سر برادر را از پس هزار‌و‌چند زخم نشناختید، اما نفهمیدیم‌تان و فقط پای روضه‌هاتان زار زدیم.

لعنت بر آن هیئتی که ما را از گریه به فهم نرسانده باشد‌. نفرین بر آن اشکی که ما را مغرور کند که «خب، این عاشورا هم اشکمان را ریختیم و کارمان را کردیم و تمام شد. الحمدلله»
لعنت به ما اگر صدایتان لابه‌لای صدای هق‌هق‌مان گم بشود‌.
بانو شما قرار بود وقتی غل و زنجیر‌ دور دست امام زمان‌تان ببینید، دم نزنید تا صدا به ما برسد...
ببخشید ما را زینب الصبور...
لعنت به ما اگر نشنویم صدایتان را...

+++

  • ...:: بخاری ::...

نام کتاب: بازمانده روز

نویسنده: کازوئو ایشی گورو

مترجم: نجف دریابندری

داستان

انتشارات: کارنامه

قیمت: 20000 تومان

توضیح: تاریخ!

 

در هیئت مجازی کتاب

  • ...:: بخاری ::...

ما آدم‌ها همان‌هایی هستیم که برای خوردن یک وعده غذایی که آخرش بخش عمده آن هم از جهاز هاضمه می‌گذرد اجازه نمی‌دهیم بدون «انتخاب» برایمان بیاورندش. یا «منو» برمی داریم یا «همان همیشگی» را. و در عین حال همان هایی هستیم که صفحه تلگرام و اینستاگرام‌مان همیشه دست گارسون‌ها و سرآشپزهای فضای مجازی است!! امروز منوی‌مان را مرور کنیم! واقعا عضویت در یک کانال آشپزی چقدر ما را آشپز کرده؟ روزانه چقدر از ترفندهای یک کانال ترفند و مهارت استفاده کرده‌ایم؟ از این همه صفحه خبری که داریم واقعا کدام‌شان «موثق» محسوب می‌شوند و یا کدام شان لااقل متعلق به یک صفحه رسمی خبرگزاری یا روزنامه اند؟ ایده های کدام کانال دکوراسیون ‌تا‌به‌حال اصلا فرصت اجرا شدن در خانه های ما را داشته اند؟ چند نفر از وبنویس‌هایی که دنبال شان می‌کنیم اساسا با این هدف برایمان می‌نویسند که «حرفی مهم را به ما یادآوری کنند یا بیاموزند»؟ چند عکاس در اینستاگرام می‌شناسیم که عکس‌شان را ندیدن، یک «مهم» را از دست دادن است؟ تحلیل های فلان تحلیل‌گر سیاسی و منتقد و روزنامه‌نگار را خواندن و نخواندن چقدر در عمق بینش ما موثر بوده و در عین حال ما را به تقلید از خود نکشانده؟ دنبال کردن صفحات سلبریتی ها واقعا چه نتیجه ای برای ما داشته؟
گارسون مجازی غذاهای خوبی برایمان می‌آورد. اما تمام غذاها برای ما پخته نشده رفقا... قرار نیست از خوردن منفجر شویم. قرار نیست بالا بیاوریم. پس «انتخاب» خودمان را برداریم و «اضافی» را دور بریزیم؛ ها؟ مثلا آنها که «واقعا نیازش داریم» را نگه داریم. اصلا آدرس تمام شان را ذخیره کنیم تا برای دسترسی مجدد احتمالی به آنها مشکلی نداشته باشیم. اما «همه چیز» نخوریم!
مدتی که به این حال بگذرد می‌فهمیم «نیازهای کاذب ایجاد شده در فضای مجازی» حتی عمیق‌تر از این‌هاست. می‌بینیم که خبرهای یک جریان خاص را می‌خوانده‌ایم و حالا که نیست، آن‌طرف‌تر از نوک دماغ‌مان را هم می‌توانیم ببینیم. درک می‌کنیم که هر روز دیدن نوشته‌های برخی تحلیل‌گران، ما را به تقلید واضح از جمله‌هایشان یا دست‌کم دنباله‌روی درونی از آنها واداشته بود و حالا در نبودشان می‌بینیم که چیزی به فهم ما اضافه یا از آن کم نشده. می‌فهمیم که این‌همه شعر تک‌بیت و کتاب تک‌پاراگراف، چقدر ما را از ادبیات دور کرده. و کاملا درک می‌کنیم که دیدن هر روزه ده‌ها و صدها مدل لباس و غذا و آرایش و ماشین و روسری و دکور، چقدر ذائقه و «پسند» ذهن ما را تغییر داده و در واقع چیزی به زندگی ما اضافه نکرده. ما درواقع فقط چاق شده ایم و تکان خوردن مان سخت تر شده.
بیایید این همه «غذای اضافی» را از بشقاب مان بیرون بگذاریم...
نتیجه‌اش؟ یک مغز خیلی آسوده تر با روانی آرام‌تر و حواسی جمع‌تر و تمرکز بیشتر؛ بخاطر اینکه دیگر از رنگ و نور و داده اضافی تلنبارشده در مغزمان «تکثّر» به بار نمی‌آید.
قرار است با این مغز و قلب، رو به پیشرفت، رو به بالا پرواز کنیم رفقا... چاقش نکنیم... پرنده چاق، پر نمی‌گیرد...

  • ...:: بخاری ::...