بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

۲۴ مطلب با موضوع «قاب» ثبت شده است

 

آستان قدس رضوی/مشهدالرضا-خراسان رضوی-1395/2/23

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب «قم» شروع شد...

(فاضل نظری)

 

مسجد مقدس جمکران/جمکران-قم- 1395/3/2

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

چه کسی به جز تو

حمد را

با همه ا ج ز ا ی ش

ثابت می کند

 

* عرفه اگر دهم محرم نبود که عرفه نبود.

* عنوان از دعای عرفه ارباب.

* از پایان نامه ام می ترسم./

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ کجا می خوای بری .......... چرا .......... منو نمی بری.........

+ فقط رفته باشی می فهمی.../

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ خورشید تو فرق دارد فکه. یکی مثل بقیه آفتاب ها نیست که فقط طلوع کند/بسوزاند/غروب کند؛ تو فرق داری فکه؛ خورشید تو خورشید تر است./

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ فتح المبین همه جایش شقایق است. لابد خون تو رنگی تر بود...

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ که این همه آدم را بسیج کنی برت گردانند توی همین خطه ی داغ پر از عطش؛ که همیشه ی خدا از همان روز شهادتت ـ که قمقمه ی پر از آبت را خالی کردی ـ تا همین امروزت تشنه باشی؛ تو اصلن آرامشت توی همین تشنگی ات بود. تشنه نبودی می مردی...

+ داستان شهدای پاسگاه زید و عملیات رمضان را بروید پیدا کنید و بخوانید. عجیب... عجیب...

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ اینجا بعضی ها تشنه شدند، خاک رو را کنار زدند و خاک خیس زیر را توی دهان گرداندند... تو چه دیر سبز شدی فکه... سی سال دیر سبز شدی...

*تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ زود تر بیا؛ تو نباشی صلوات مان ناقص است...

*تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ شهید آوینی: مکه برای شما، فکه برای من. بالی نمی خواهم؛ با همین پوتین های کهنه هم می توانم به بهشت بروم.

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

+ پا روی خون شهدا نگذاریم.

+ کفشداری/ ورودی یادمان طلائیه

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...
  • ...:: بخاری ::...

 

+ حواس شما همه جا به ما هست.

* تصویر کامل

  • ...:: بخاری ::...

 

+ چقدر قلبم از این خستگی «ترک» خورده / چقدر شوری اشکت «شفا»ست بانو جان...

 

 

* از قدیم تر ها فکر می کردم آدم برود بنشیند یک گوشه، هم حرفهای بهتری می زند هم تصاویر بهتری می بیند. این عکس و شعر از همان هاست؛ از همان هایی است که اگر نمی دیدیش، اگر زنده می ماندی ولی توی عمرت بدون این لحظه می بودی، آن وقت توی هفتاد و پنج سالگی ات دلت می خواست دوباره بشوی «بیست و سه سال و سه ماه و یک روزه»؛ که برگردی چنین لحظه ای را توی زندگی ات پیدا کنی و خیالت راحت بشود که خدا یک جایی به تو لبخند زده گفته «عزیزم».

 

*تصویر به اندازه اصلی

 

  • ...:: بخاری ::...