بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

چپ نگاه می کنی؟! مثلاً چه دلیلی دارد که به لباس من چپ نگاه کنی؟ تعجّب کردی من لباس «پوشیده ام» و تو لباس به خودت «آویزان کرده ای»؟ (که شالت به کلیپست آویزان است و لباست به تنت آویزان و کیفت به دوشت آویزان و خودت به ... ) فکر کردی مثلاً من «کلاغ» و «اسکل» هستم که یک لباس کاملاً ایرانی پوشیده ام، و تو لابد «خوش تیپ» و «باکلاس» هستی که آخرین version فلان fashion از فلان channel تنت کرده ای؟ اگر این طور است که نیاز به توضیح داری: اسکل کسی نیست که همیشه لباسش یکی است؛ اسکل کسی است که حتّی توی بیست و چندسالگی اش هم هنوز نفهمیده لباس چیست و کاربردش چیست. کلاغ کسی نیست که سیاه پوشیده؛ کلاغ کسی است که حرف های دیگران را الکی تکرار می کند، سروصدا می کند و با صدای ناهنجار الکی اش صدای بقیه را می خواباند و آخرش حسّ پیروزی دارد. خوش تیپ هم کسی نیست که رنگ رژش با رنگ کیفش با رنگ کفشش با رنگ نمی دانم کجای دیگرش set باشد؛ خوش تیپ کسی است که لباس هایش به آخرین حدّ آراستگی و تناسب با اندامش باشد. باکلاس هم کسی نیست که یک لباس زپرتی پاره پوره نخی (از آنها که قدیم ها چادر مادربزرگ های ما بود) را از فلان پاساژ n تومن بخرد؛ بلکه باکلاس کسی است که خوش پوشی اش در عین رفتار شاخص اش به تمایز با بقیه منجر بشود. به این ها می گویند باکلاس و خوش تیپ، سرکار خانم؛ نه تو. تو که خودت را جذاب می دانی! تو که بستنی لیس میزنی با حلقت؛ وسط خیابان جیغ می زنی؛ بلند قهقهه می زنی و کمرت را کج می کنی؛ تو که وسط اتوبان کورس می گذاری و سوتی می دهی و در عین حال چنان خرکیف می شوی که انگار آخر اسمت شوماخر دارد؛ تو که (از همه حال به هم زن تر) یکی بهت شماره می دهد و تو با ذوق می گیری اش و هی سعی هم می کنی که آن لبخند با ذوقت را پنهان کنی و بعد تر آن گوشه با دوست هات نخودی می خندی! تو کجای رفتارت متمایز است؟! با این اوصافت، تو که یک عقده ای بیشتر نیستی! یک عقده ای که اگر از خودش بپرسی می گوید «حکومت ما را عقده ای کرده که آزادمان نگذاشته هرچه دلمان خواسته بپوشیم» (می بینی جوابت چقدر قابل پیش بینی بود؟!) ولی اگر از روان شناسش بپرسی می گوید «این خانم فاقد درک اجتماعی است؛ شخصیت اش به هیچ درجه ای از استقلال اجتماعی نرسیده و مغزش فقط مصرف کننده صرف (گفته می شود گوسفند) است. خود را بروز می دهد و ناخودآگاهش همواره نگران است که در صورت برداشته شدن پوسته ظاهری، به چه چیزی فکر کند یا برای چه چیزی برنامه ریزی کند. زیرا مغزش به علّت نبود زیربنای فکری و بنیان محکم، اساساً بروز را تنها موضع برنامه ریزی می داند. چنین فردی بیمار روانی تلقّی می گردد؛ برای جامعه مضرّ است و حضور او در جایگاه های مهمّ جامعه موجب بحران محیطی می باشد.»

شنیدی؟ تو بیماری عزیزم. تو فقط بیماری. همین. هیچ دلیل دیگری هم پشت لباس پوشیدن(؟) این شکلی ات نیست. مثل کلاغ فقط حرفهای بقیه را تکرار می کنی و البته مثل اسکل ها نصف بیشتر آنها را هم نمی فهمی چون دو دقیقه هم نمی توانی برایشان دلیل منطقی بیاوری. هیچ وقت خدا هم ـ قول می دهم ـ که نشده بنشینی یک گوشه توی خلوت به لباس فکر کنی. همه تصمیمات مربوط به لباست در سطحی ترین حالت ممکن(وسط فروشگاه موقع خرید) و در بالاترین درجه تاثیرپذیری(از خانواده، دوست، رسانه و ...) گرفته می شوند. با این وضعت اسم خودت را هم می گذاری باکلاس! به خودت و مثل خودت می گویی خوش تیپ! گناهی هم نداری ها. حواست پرت است فقط. آن موقع که من ـ با همین چادرم ـ مثل آدم راه می روم، خرید می کنم، کلاس می روم، کافی نت می روم، سینما می روم، کوه می روم، کافی شاپ می روم، عروسی می روم، دانشگاه می روم، لبخند می زنم و ـ با آرامشی که تو توی مخیّله ات هم نمی گنجد و اصلاً نمی دانی چیست و خوابش را شاید ببینی ـ دارم زندگی می کنم، تو حواست همه اش پرت این است که کی می توانی وسط پاساژ یا کافی شاپ یا کافی نت یا ساحل یا خیابان یا سینما یا دانشگاه، «یواشکی» روسری ات را برداری و از خودت عکس بگیری.

 

+ خیلی از خود متن، مهم تر: متن بالا مال آنهایی است که با حجاب، دشمن اند؛ می شناسندش ولی به آن عناد دارند. و این متن خیلی عصبانی است چون با دشمن باید چنان بود که گفته «اشدّاء». وگرنه کسی اگر مخالف نظر من و امثال من درباره حجاب است، کسی که منطقی است و دنبال حق، کسی که حواسش هست، کسی که دوست است، می نشینیم به علاوه یک دو لیوان چای بعد افطار با هم گپ می زنیم؛ خیلی هم گرم :)

+ به بهانه بیست و یک تیر بود؛ سالروز قیام خونین مردم مشهد در مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب رضاخان (1314)؛ به بهانه همه حرف های تلنبار شده زیر همه لبخندها؛ به بهانه همه نگرانی های مان برای فرهنگ نحیف این مملکت که خون پایش رفت.

+ این هم یکی از اعماق حرفم؛ نگذاشتمش اینجا دیده بشود. به هر دلیل.

 

  • ...:: بخاری ::...

نظرات  (۳۳)

  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به مهتاب:
    نه خودت بگو می شد خداییش؟ انصافا.
    +همسفر کجا؟؟؟ کجایی اصن؟
    +بوس بک!! :)
    چه عصبانی!
    پاسخ:
    خخخخخخخخ
    گفتم یه هوایی عوض کنم! چیه هی لبخند لبخند! والاع!!
    به علاوه: رونوشت به تیتر :)
    یکی هم میزدید تو گوش طرف کامل میشد... :D
    پاسخ:
    آخه چپ نگاه می کنه...!
    هه!
    خیلی باحال بود...
    پاسخ:
    هــــه! :)
    بخاریییییی بزنم دهنش؟!!!!!
    کی جرات داره به شما چپ نیگا کنه؟هاااااااا؟!!!!! والااااا....
    کجاییین شما خانم دیگه نگرانتون شدیمااااا
    پاسخ:
    یزن یزن... خخخخخ!
    هستیم زیر سایه خداوند تعالی!
    شوما کوجای؟
  • در مسلخ عشق
  • سلام، حسابی این تفاوت را نشان دادید.
    *
    شما روزانه چه مقدار از وقت خود را با کتاب سپری می کنید؟
    کتاب را می خرید یا امانت میگیرید؟
    منتظر پاسختان در کلبه حقریانه خود هستم.
    پاسخ:
    سلام.ممنون از نگاهتون.
    *
    خدمت می رسیم.

  • منورالفکر
  • خداییش گوناگونی بیماری های صعب العلاج داره فزونی میگیره..معتادا بیمارن.روسپیا بیمارن.دربدرای اسارتای آشکار بیمارن.اراذل بیمارن و...چه خبره؟ ما وس اینهمه بیماری توی این هوای پرویروس چه میکنیم آخه؟ چرا دورتادور خاکمونو نوار قرمز نمیکشیم.قرنطینه نمیکنیم؟سم زدایی...اون چیزی ته دلم مشت میشه.مچاله میشه.دستشو بلند میکنه وپرده حریر چشمامو میکشه.فقط اسم توو عزیزدلم که سرکوچه روی یه پلاک فلزی حک شده.وقتی یادم می افته چقدر دوست دارم.دلم نمیاد پامو از این خاک بی مسئولیت بکشم کنار.هوس میکنم بمونم.محکم.و توی جای خالیت بجنگم.چشماتو ازم برندار.همین...
    پاسخ:
    چشماتو ازم برندار.
    اینو تکرار می کنم واس خودم.

  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به ذره:
    آره رسید خیلی دوستون دارمممممممممممم :| :)
    عیدتونم مبارک :)
  • ساره مشرقی
  • سلام
    حرف دلمون رو زدید
    میشه این پستتون رو نشر بدیم در فضای حقیقی و مجازی؟ البته با ذکر منبع ها!
    پاسخ:
    سلام.
    شما لطف دارید.(دلتون چقد عصبانیه ولی! خخخخ)
    هرجا دوس داشتید نشر بدید با همون ذکر منبع حله :)
    سلام.
    عالی بود... (:
    عصبانیت ما هم کمی خالی شد...
    خب آخه چپ نگاه میکنه!!


    التماس دعا،
    یا حق.
    پاسخ:
    سلام!
    الان من جملات شما رو اینطوری خوندم: دلمون خنک شد!!
    خخخخ
    ان شالله اون جهالت ها و این عصبانیت ها هردو گذرا باشه و به منطق و سلامت منتهی بشه.

    سلام
    به روزم
    رمز:11284
    پاسخ:
    سلام.
    رمز؟!
    بعد اونوقت رمزتم خصوصی نگذاشتی؟!
    پاسخ به ذره:
    من نمی دونستم اون لینکو...! لینک شد بهرحال با خوشحالی :)
    بابت کامنت مبسوط هم جواب در وب خودتون مبسوط :)))
    یاعلی.
    تند ...
    پاسخ:
    خیلی.
    بله :) قبول...
    پاسخ:
    بــــــــــــــــــــــــــه! :)
    دقیقا می خواستم بنویسم خیلی تند اما ..
    اینکه میدانید خوب است. حداقل!
    پاسخ:
    :)
    بله. دانسته تند بود.

    + چند سالی بود رقیق گرفته بودم قضیه را. لبخند رقیق می زدم. گفتم تند باشم این دفعه. غلیظ بشوم. حداقل وبلاگم غلیظ بشود به حکم تبری شاید!
    پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله :

    عَلیٌّ یَعْسوبُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمالُ یَعْسوبُ الْمُنافِقینَ؛

    على پیشواى مؤمنان و ثروت پیشواى منافقان است.

    امالى(طوسى) ص 355
    پاسخ:
    سلام.
    متشکر...

    + الحمد لله. ممنون خبر دادید.
  • ...:: زرافه ::...
  • اصلا درستشم همینه. همینطورى؛ اینقدر عصبانى.
    پاسخ:
    خخخخخخخخخخخخ کلی خندیدم! یاد اون جمله تو پروفایل تون افتادم که گفتید دخترای درست و حسابی!!
    :)))))
  • ...:: زرافه ::...
  • راستى باید بگم متن، خیلى خوب و جذاب بود و توصیفات قشنگى هم داشت.
    بقول یکى که فک کنم میگفت هبذا (؟) به این قدرت قلم!! :)
    پاسخ:
    لطف دارید.
    هبذا یه کلمه عربیه با این تلفظ: /habbazaa/
    میشه «به به از این توصیفات» مثلن.
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به محمد رصد:
    شام لطف دارید. ان شالله همین طور بوده باشه که شما فرمودید. سعی بنده هم بر این بوده. حالا ان شالله واقعا همین طور بوده باشه و مزاح نفرموده باشید.
    یاعلی.
  • ...:: زرافه ::...
  • بابا گفته بودم با حجاب درست و حسابى!!
    آهان. همون آباریکلاى خودمون پس.
    پاسخ:
    آره همون!
    ایضا آره همون!
  • منور الفکر
  • روزگار سردی است
    گرمایتان را از مکتب خانه دریغ نفرمایید
    پاسخ:
    همیشه هستم اونطرفا.

  • واقعیت سوسک زده
  • من اصلا و ابدا این طرز برخورد را قبول ندارم ...
    این بیشتر شبیه یک مصاف می ماند بین قشر بد حجاب و بی حجاب و قشر مقید جامعه , نتیجه اش چه می شود ؟ این اوضاع اسفناک درست می شود ؟ نه نمی شود که بدتر هم می شود , بدتر می شود چون قشر بدحجاب ناآگاه می گویم ناآگاه و نه معاندی که دین را درست نشناخته , زیبایی و لطافت دین و احکامش را نشناخته از دین و دینداران زده می کند. حرفهای شما درست است ولی چیزی را درست نمی کند , خراب می کند. رابطه ی بین قشر بدحجاب و بی حجاب و قشر مقید نباید خراب شود . گفتمان بینشان نباید اینطوری باشد . اوضاع فکری جامعه ی ما بلافاصله به غلط می گویم ب غلط این ادبیات را می گذارد به حساب ماهیت دین و دینداری ... گاهی اوضاع طوری است که شما باید زیبایی معروف را برای کسی که غلط رفته جاذبه اش را نشان بدهید و بولد کنید تا تاریکی منکر, زشتی اش , سیاهی اش بیشتر آشکار شود ...
    معروف به خودی خود جاذبه دارد, نور دارد ... فطرت آدمها هم پاک است, می فهمد این زیبایی را جذبش می شود به شرطی که زیبایی را زیبا هم عنوان کنیم ...
    پاسخ:
    سلام :)
    من خودم این متن را نوشته ام؛ ولی حرف شما را قبول دارم! من هم این طرز برخورد را قبول ندارم. اما این طرز برخورد نیست اصلن. اساسن این نوشته مال آن رابطه نیست. و الا خود من یک بار هم نشده رابطه ام این شکلی باشد. یک بار هم نشده که از آن نور این شکلی دفاع کنم.
    این نوشته شبیه آن بالشتی است که وقتی ناراحتی مشت می زنی و آخرش همه پرها را جمع می کنی و همه چیز تمام؛ نه شبیه چاقویی که بزنی به توپ پلاستیکی و تمام. این تمام کجا و آن تمام کجا.

    + البته معتقدم این نوع عصبانیت باید گاهی باشد. واقعا باید باشد. نه برای ناآگاهان و بلکه برای معاندان. پست را پاک نمی کنم به همین دلیل. ولی آخرش توضیح اضافه می کنم که سوء تفاهم مورد توجه شما(که به جاست) به وجود نیاید.
  • مسعود دهقان
  • سلام
    ممنون از حضورتون
    چرا نظرات پست هاتون غیر فعاله؟
    ---------
    مثبت ما بخشیه که مطالب وبلاگ های دیگه که می خونیمشون بازنشر میشه همچنین مطالبی که ربطی به موضوع اصلی وبلاگ نداره توی این قسمت می خوره
    این یک پیاده سازی اولیه برای یک ایده جدید در فضای وبلاگ نویسیه که به دلیل نبود کد نویس قهار و عدم پشتیبانی سیستم بیان در همین حد مونده
    اگر فرصت کنیم تکمیل میشه
    شما هم می تونید این صفحه رو اضافه کنید
    پاسخ:
    سلام.
    متشکر از نگاه تون.
    پست هایی که متن هستن قسمت نظراتشون فعاله. پست های دیگه فقط رای دارند و نظراتشون غیرفعال می مونه.
    مثبت ما جالبه.خوشم اومد.
    بعد کی انتخاب می کنه پست ها رو؟
    راستش من ی چیز این چنینی دارم اما نه واس بلاگ ها. بلکه برای متونی که از دیگران وام گرفتم. مثل اشعار. اونها رو زیر موضوع جداگانه میگذارم.
    خب من اگه بخوام اضافه کنم باید چیکار کنم دقیقا؟
    ی صفحه بزارم ب نام مثبت ما، بعد به شما اطلاع بدم که مثبت ما هست؟ منم هستم؟
    خب فعلا همین کارو می کنم.
    یاعلی.
  • واقعیت سوسک زده
  • :)
    احسنت ..
    پاسخ:
    الحمدلله :)
  • خارج ازچارچوب
  • خب این تندی بیشتر به مجادله با جدل کنندگان میخوره تا گفتگوی منطقی با استدلال پذیران!در مقابل با کسایی که نسبت به مقدسات چیزی جز توهین و استهزاء بلد نیستن چه بسا بشه حق داد اینطوری حرف زدنٌ...ولی بازم این ادبیات مال کسی نیست که پوشش خودش رو پیامبر یه مکتب متفاوت میدونه.که حتی حتی با دشمناش هم اهل مداراست
    پاسخ:
    توضیح داده شد تو صحبتای بین من و واقعیت سوسک زده. بله این صحبت نیست؛ مجادله است دقیقا. و با معاند اینطور حرف زدم نه با دوست ناموافق.
    یعنی پیامبر خشم نمی گرفت؟ غضب نمی کرد؟ با معاند تندی نمی کرد؟ بعد همه لبخندا، همه توضیحا، همه منطق و استدلال و برخورد صبورانه، بلخره ی جایی راهمون از هم جدا می شه. ی جا میرسه که امیرالمومنین بگه اف بر شما. خسته ام کردید، خدای شما را بکشد...
    از تندی با معاند دفاع می کنم.

    + من عاشق ادس بلاگ شما شدم جناب. به سختی.
    سلام
    قبول باشه....به مناسبت امروز



    امام علی (ع) می فرمایند :فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش می‎کنم:

    1- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

    2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید. پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو می‎کند، فساد و اختلاف است.

    3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می‎کند.

    4- خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.

    5- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم می‎خواهند آنها را در ارث شریک کنند.

    6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشی گیرند.

    7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست.

    8- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.

    9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.

    10- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهی را خاموش می‎کند.

    11- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

    12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آنها سفارش کرده است.

    13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگی شریک خود سازید.

    14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره این‌ها بود.

    15- در انجام کاری که رضای خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

    16- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است.

    17- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آنها برآورده نخواهد شد.

    18- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکی کنید، از کناره‎گیری و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

    19- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می‎شود، بپرهیزید.

    20- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است. خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا می‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما... .
    پاسخ:
    سلام و خیییییییییییلی ممنونم :)
    سلام

    چرا آهنگ مایکل هارت ترجمه فارسی نداره؟
    از کجا بدونیم چی میگه؟

    پاسخ:
    سلام.
    ترجمه اش همه جا هست. متنش رو حتما قرار میدم ان شالله. چشم.
    بسیار آهنگ زیبایی هست.
    از دست ندید.
  • پشت کوهها
  • آورین
    ولی با آرامش.
    پاسخ:
    مممممم. اکی. آرومم همش. این اشداء بود!
    هوم فکر کردی خودت سالم سالمی؟ حالا اون یه نگاهی بهت کرد پشت اون نگاه میتونه خیلی چیزا باشه اینقدر زندگی ساده نیست که اگر نگاهش اینه پس همون معنی رو میده که من فکر میکنم. نه اتفاقا تو نمیدونی پشت اون نگاه چیا هست چه تجربه هایی چه فکرهایی چه برداشت هایی چه زاویه دیدهیی.
    نهایتا برداشت توست که مسءول ناراحت کردن توست پس باید همه این توهین ها رو به عملکرد مغزت و برداشت خودت نسبت بدی یا اینکه یه کار دیگه: یاد بگیری هرگز کسی رو قضاوت نکنی که این کار به خصوص برای تو خیلی سخته چون همه باید بر اساس یه معیاری قضاوت بشن تا ارزش گذاری بشن مگه نه؟

    بفهم که زندگی سربالایی و سرپایینی زیاد داره. تویی که اینطور حکم میدی نمیتونی تضمین بدی که در اینده هم همین ادم مومن باقی میمونی و نمیتونی با قطعیت بگی که اون ادم در اینده چه کار خواهد کرد. پس برای همینه که نباید قضاوت کنی. تو از اینده اون و گذشته اون خبر نداری و از اینده خودت هم.
    نگو که خبر داری و مطمءنی که فقط خدا میدونه از آینده.
    نگو که حق داری قضاوت کنی و حکم صادر کنی که فقط خدا باید این کارو بکنه.
    پاسخ:
    + البته سلام و دو صد درود.
    + من سالم سالم نیستم. ولی سالم بله، هستم شکر خداوند.
    + بله من حق قضاوت ندارم. حق حکم دادن هم دارم. اما حق برداشت دارم. در نظر بگیرید که کسی صورتش ضربه خورده و زخم برداشته. حق ندارم قضاوت کنم که بله لابد دعوا کرده، و حق ندارم حکم صادر کنم که بله خب پس حقش بوده. اما حق دارم برداشت کنم که حالش ناخوشه.
    منطق حکم میکنه به برداشت. برداشت کردن ایرادی نداره. برداشت عملی مطلق هست و به دو قسم منفی و مثبت تقسیم میشه. برداشت عملی تابعی هست و نتیجه اون تابع علاقه ی برداشت(اون چیزی که ما ازش برداشت می کنیم) هست. پس اگر برداشتی منفی باشه به خاطر مشاهده مسئله منفی و اگر مثبت باشه دلیلش مشاهده مثبته. اون که شما با بردشت اشتباه گرفتی و گفتی که اگر ناراحتم برداشتم باعث ناراحتی ام شده، همون حکم و قضاوت هست. که باید توضیح بدم که نخیر. به علت مشاهده علاقه منفی، برداشت من اینطور تلخ شده. اگر کسی به شما توهین کنه، برداشت شما از اون توهین نیست که شما رو ناراخت میکنه.بلکه برداشت شما درواقع بازخورد حرکت منفی شخص توهین کننده است. لطفا بین اینها تفکیک قائل بشید.
    + چیزهایی که گفتم توهین نبود. نقل قول بود از روان شناسان. تحقیق کنید.
    + قضاوت کردن برای این بد نیست که سخته. (اگه سخت نبود هم غلط بود.) برای این بده که غلطه. البته نه همه جا. ولی خب درباره آدمها تا حد امکان نباید قضاوت کرد. که کسی هم قضاوتی نکرد. بی ربط به بنده است.
    + زندگی سربالایی و سرپایینی داره. خب؟ این چه ربطی به لباس داره؟ زندگی سربالایی داشته باشه آدم باید لباساشو به خودش آویزون کنه؟
    + بله من با قطعیت نمیتونم نظر بدم که مومن هستم.چه برسه که مومن باقی خواهم موند یا خیر. این هم بی ربط بود به مسئله. و بازهم تاکید: من قضاوت نکردم. برداشت کردم.
    + اینم تاکید برای راحتی خیال شما: من حق ندارم قضاوت کنم و حق ندارم حکم کنم.
    ولی واقعن مطلب رو نگرفتید.
    نظر شخصیم اینه که تو فرافکنی کردی. و پای دین و ایمون طرف رو هم کشیدی وسط.
    تو قضاوت کردی و حکم صاد کردی که فقط خدا میتونه این کارو بکنه چون خدا همه چی رو میدونه.
    راستش انگاری که تو همین الان گناهای بزرگی انجام دادی. خودت رو جای خدا گذاشتی.

    به نظرم میرسه گناهای کبیری هم انجام دادی هوممم بهتره او خودت رو اصلاح کنی بعد بقیه رو!
    پاسخ:
    رونوشت به پاسخ نظر قبلتون.
    نه حکمی صورت گرفته و نه قضاوتی.
    خنده داره. دو تا کامت دو صفحه ای گذاشتید که بگید حکم و قضاوت بده. بعد خود شما درباره من قضاوت میکنی و میگی که تو همین الان گناهای بزرگی انجام دادی!! و حکم میکنید که بهتره خودت رو اصلاح کنی بعد بقیه رو!!
    جالبه نه؟! :)
    شما بهتره اول تناقضات ذهنی خودتون رو حل کنید. بعد فکر کنید. و بعد بلاگ بخونید. چون همه کلمات رو با ذهنیت خودتون مطالعه کردید. درحالی که باید توجه می کردید نویسنده چی میخواسته بگه. در حال حاضر این اتفاق نیفتاده چون به وضوح روشنه که مفهومی که من میخواستم برسونم اصلا مفهومی نیست که شما دریافت کردید. کاملا با هم متفاوت هستند.

    اگر طرف مقابلت یه بیماره بسیار خوب به بیمار خورده نمیشه گرفت. اگر ناخوادگاهش با مساءلی دست و پنجه نرم میکنه بسیار خب پس بهش نمیشه انگ دشمن و کافر زد. خیلی اگرهای دیگه هست. که گفتم فقط و فقط خدا میدونه فقط خدا همه چیز رو میدونه. اصلا ازکجا میدونی اون یه امتحان ایمان تو نبوده؟

    نهایتا نسان انسانه. آفریده شده تا انسان باشه. حتی پیامبر و امامش هم انسانند. هرچقدر بلندمرتبه باشند نهایتا انسانند و اونا هم همه چیز رو نمیدونند. اونا هم از کوره در میرند اونا هم خسته میشند اونا هم اشتباه میکنند چون فقط خداست که به همه چیز عالمه. پیامبر با خدا در ارتباط بود اما اونم خدا نبود. پس وای به حال بقیه که حتی با خدا هم در ارتباط نیستند....
    پاسخ:
    به بیمار خورده گرفته نشد. به بیمار تذکر داده شد. نه دشمنه و نه کافر. بله قطعا امتحان ایمان من هم بوده.
    پیامبر و امام اشتباه نمی کنند.
    این جا هم باز رونوشت به پاسخ نظرات قبلی. چون در ادامه همون نظرات صحبت کردید و با همون برداشت ها دارید حرف میزنید.
    راستی اون چپ نگاه کرد شاید چون از تو ترسید. شاید چون در نهایت تو حق دری اشدا رفتار کنی. شاید چون تو مقدسی و اون نیست پس بازم سوال اینجاست: پس چرا به خودت اجازه دادی قضاوت بکنی؟
    چرا چرا چرا؟
    چرا؟
    چرا؟
    مگه تو کی هستی؟ مگه چقدر بزرگی چقدر صالحی؟ اصلا از کجا معلوم تو ده سال دیگه هم همینقدر پاک و منزه باشی؟ و اون نباشه؟ پس چرا چرا چرا فکردی تو دانایی؟
    چرا
    چرا
    چرا
    چرا
    چرا؟
    پاسخ:
    این هم بسیار خنده داره. چپ نگاه کردن در همه جوامع و همه عوالم و همه نقاط زمین به این معناست که از موضع بالا به موضع پایین نگاه کنی! یعنی از وضع قدرت به قضیه نگاه کنی! پارادوکس بامزه ای که به وجود آوردید اینه که یکی از من ترسیده و بعد به من چپ نگاه کرده!! خندیدم! :)
    در نهایت نه، من و بقیه انسانهای روی زمین حق داریم،بله حق داریم، که با کسی که دشمنی می ورزه دشمنی کنیم. من مقدس نیستم و کسی دیگر غیر از ائمه و پیامبران مقدس نیستند. تاکید: من قضاوت نکردم. من حکم ندادم و همچنانننننننن رونوشت به پاسخ های نظرات قبلی!
    من کسی نیستم. من انسان هستم و حق برداشت دارم. به اندازه خودم بزرگ هستم و نمیدونم که چقدر صالح هستم. معلوم هم نیست که ده سال دیگه( یا یک لحظه دیگه) همین قدر که الان پاک هستم(؟؟؟) باشم.
    اما نمیتونم انکار کنم که دانا هستم. چون عالم به گزاره علم، نمیتونه انکار علم کنه. مثلن کسی که میدونه اسمش نسیم هست، نمیتونه بگه که نه... من نمیدونم که اسمم نسیم هست یا نه. بله بنده دانا به مسائلی که توضیحشو دادم هستم و الان هم دارم ازش دفاع می کنم. قضاوت نمیکنم، حکم هم نمیکنم و فقط برداشت می کنم و حق دارم با دشمنم مثل دشمن رفتار کنم.
    و البته تاکید: شما پاراگراف آخر رو دوباره بخونید. اشداء با آدمهای دور و بر فرق داره. فرقش که واضحه. نیست؟؟؟
    اگر تو یک روز توسط کسی بخشیده میشدی یاد میگرفتی که ببخشی خرده نگیری و بگذری.
    ولی تو بخشیده نشدی تا به حال
    چرا؟
    حتما چون تو گناهی نکردی


    میبینی؟ پشت پشت پشت تفکرات تو این هست که معصومی! معصوم به اندازه پیامبر و امامان


    انگار تو بدجور خودت رو بزرگ میبینی....
    فقط خداست که بزرگه فقط خدا.
    بدجور بازیچه شیطان شدی بدجور گناهکاری و متکبر.





    متاسفم.
    پاسخ:
    این هم واقعن خنده دار!!
    چندتا کامنت پشت هم دارم ازشما که قضاوت نکن و حکم صادر نکن! و همینطور در همه اونها هم قضاوت میکنید و هم صدور حکم! خخخخ
    عجیبه واقعن!
    بخشش چه ارتباطی با متن بنده داشته؟! مثلن من باید نگاه چپ اون خانم رو ببینم و بگذرم؟ منظورتون اینه؟ خب پس هرکسی هرکاری دلش خواست کنه هیچ کس هم اعتراضی نکنه چون باید بخشید؟
    + به خونه شما کسی حمله می کنه، یکی از اعضای خانواده تون رو می کشه، بعد هم هرچی هست رو می دزده و فرار میکنه. بعد مدتی دستگیر میشه، تحقیق می کنید می بینید ادم بدی شده چون زندگیش بالاپایین زیاد داشته. (!!) ازش میگذرید به این دلیل؟!
    + استدلال های این کامنت ـمخصوصا جمله اول ـ فوق العاده ضعیف و بی معناست.
    + فکر میکنم تا حالا حدود 6 بار تاکید کردم که حکم ندادم و قضاوت هم نکردم. ولی ما خیلی راحت این کارو انجام دادید و من براتون متاسفم. بدبجور بازیچه شیطان هستید... امیدوارم خداوند بزرگ کمکمون کنه.

    من بیشتر! واقعن بیشتر! چون من به اونا که میدونم با عقل پایبندم ولی شما به همون حستون هم تو این چندتا کامنت پایبند نبودید و خودتون حرف های خودتون رو نقض کردید با حکم دادن و قضاوت کردن و البته استدلال های عجیب و غریب! حداقل من اگر مقداری هم علم داشته باشم، کمیتش رو میدونم! وای به حال کسی که نمیدونه...

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی