بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

 

+ چقدر قلبم از این خستگی «ترک» خورده / چقدر شوری اشکت «شفا»ست بانو جان...

 

 

* از قدیم تر ها فکر می کردم آدم برود بنشیند یک گوشه، هم حرفهای بهتری می زند هم تصاویر بهتری می بیند. این عکس و شعر از همان هاست؛ از همان هایی است که اگر نمی دیدیش، اگر زنده می ماندی ولی توی عمرت بدون این لحظه می بودی، آن وقت توی هفتاد و پنج سالگی ات دلت می خواست دوباره بشوی «بیست و سه سال و سه ماه و یک روزه»؛ که برگردی چنین لحظه ای را توی زندگی ات پیدا کنی و خیالت راحت بشود که خدا یک جایی به تو لبخند زده گفته «عزیزم».

 

*تصویر به اندازه اصلی

 

  • ...:: بخاری ::...

نظرات  (۷)

  • محمد مهدی
  • گریه کن گریه غروبه
    مرهم این راه دوره ..
    پاسخ:
    اهاااا
  • یاسمن هرندی
  • به نظر میاد حس خوبی باشه!! خوش به حال شما! ؛)
    پاسخ:
    ممنون یاسمن بانوی گل :) 
    سلام
    غروب زیبا و غم انگیزی ست
    پاسخ:
    سلام.
    پشت خوابگاهمونه.
    سلام
    قشنگه , غروب آفتاب همیشه قشنگه
    چطوری چی کارا می کنی؟
    پاسخ:
    سلام.
    کجایی تو دخنر...
    هستم!
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • واووو
    خیلی محشره منظره اش ...
    ای ول به شما شکارچی ...
    پاسخ:
    تاحالا هیچکی بهم نگفته بود شکارچی!
    سلام؛خابگاهتان را عشق است
    خیلی خوبه بخاری عکاس
    انشاالله همه روزات و لحظه هات تجلی لبخند خدا رو حس کنی.
    یا علی
    پاسخ:
    سلام.
    مخلصیم!!
    خخخ
    عه جی ال ایکس و خریدی پس ؟!!!
    پاسخ:
    نه.
    هواوی اسند پی شیش.