بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

شجره نامه به نظرم ایده ی خیلی خوبی بوده است؛ اوّل به خاطر آن که همه ی رگ و ریشه ی آدم را می ریزد روی داریه؛ و دوم به خاطر آن که شبیه درخت است؛ ریشه دارد، تنه دارد، شاخه دارد، برگ دارد ... و این «درخت» یعنی «خانواده». درخت های متنوّع و جالبی از خانواده ها می روید. بعضی های شان مثل تبریزی بالا می روند یا بعضی های شان مثل بید مجنون خم می شوند. ما خودمان البته خطّه ی شمالیم و درخت مان چیزی است شبیه درخت پرتقال؛ دایره ای انبوه و پرشاخ و برگ! :)

(حرفم؟ خب) ارج و قرب این شاخ و برگ ها به کنار؛ این که حواس مان باشد «ریشه» و «ساقه» و «تنه» ای داریم به کنار؛ همه اش هم مهمّ و ارزشمند و جای شان بالای سر. ولی واقعن وقتی حرف عید دیدنی می شود با خودم فکر می کنم چقدر این درخت محترم نیاز به هرس دارد! این آدم ها که (اصلن هم مهم نیست شاخه شان کجای درخت است ـ خاله اند یا مثلن نوه عروس خاله ـ ولی) سالی به دوازده ماه عروسی یا عزا از پشت ابر می تابند؛ این ها که فرزندشان را برایت آنقدر توی بقچه نگه داشته اند که سه تا تصویر شش ساله/کات/هفده ساله/کات/شب عروسی/کات ازشان توی ذهنت داری؛ این ها که اگر خودت بروی دعوت شان کنی هم توی مجلس چشم می گردانند مثل خودشان را پیدا می کنند پشتشان را می کنند به تو و ـ فقط ـ با خودشان هستند؛ این ها شاخ و برگ درخت زندگی آدم نیستند که. این ها غریبه اند؛ غریبگی می کنند. آدم نباید عید دیدنی برود خانه ی غریبه هایی که هنوز در را باز نکرده قد و بالایت را برانداز می کنند و حواسشان هست که کفشت را کجا می گذاری. آدم نباید برود خانه ی این هایی که از وقتی نشستی تا وقتی پذیرایی می کنند سه بار صدای پچ پچ شان به گوشت می رسد. (آخ خ خ خ ...... این ها که مبل و فنجان و زیرلیوانی و ظرف میوه و پیش دستی و چاقوی میوه خوری «عید امسال» می خرند...) این ها که حساب کتاب می کنند تو سال قبل به پسر کوچک شان چقدر عیدی داده بودی تا خدای نکرده کم تر و بیشترش نکنند؛ این ها غریبه اند به خدا. تازه این ها فکر می کنند خیلی مهمان نواز و آبرودار هستند؛ (این ها از «جیگر» هم کمتر معنای عید را فهمیده اند.) این ها «حال» تو اصلن برای شان مهم نیست. این ها سر سفره هفت سین خوش آب و رنگ شان برای «احسن الحال» تو دعا نخوانده اند. خانه این ها نباید عیددیدنی رفت.

عوضش باید رفت پمپ بنزین پانزده لیتر بنزین زد گازش را گرفت رفت یک و نیم ساعت توی جاده راند تا شهر آن ها که خانه شان دور است. آن ها که تلفن خانه شان شماره گیر ندارد و فرق نمی کند که با صفر نهصد و چند زنگ بزنی؛ در هر صورت تلفن شان لال است. تلفن شان بلد نیست بگوید caaaaaall frooooooom فلانی. هرکس تماس بگیرد تلفن شان از ذوق فقط جیغ می زند؛ صاحبخانه هم با ذوق گوشی را بر می دارد؛ با ذوق می گوید «بفرمایید» بعد تو کافی است یک کلام ـ فقط یک کلام ـ بگویی «سلام» تا بشنوی که «عه بخاری جان تویی؟ علیک سلام خانم چطوری عزیزم خوبی مادر؟ قربان قد و بالات عیدت مبارک باشه خانم جان سال سلامتی ات باشه ان شالله عروس بشی سفیدبخت بشی بابا مامان خوبن خودت خوبی خانم؟ دارید میایید این جا؟ قدمتون سر چشم فدات بشم زودتر بیایین.»

بله صدا صدای کسی بود که خودت حاضری قسم بخوری هزار مشکل صعب العلاج دارد و حرف هایش را از ته ته ته دلش محض محض محض خاطر «حال» تو گفته که کمی «احسن الحال» تو را ببیند. خودت می دانی از این هایی است که نه مبل دارد نه فنجان بلوری نه زیرفنجانی چرم. برای پذیرایی کردن پچ پچ نمی کند. یک استکان چای تازه دم و یک پنج هزاری توی پیش دستی می گذارد و می گوید «دخترم، عیدی ات. زحمت کشیدی آمدی دیدنمون. ایشالا برکت مالت باشه»، می گوید «دخترم بی وفا شدی کم پیدا شدیا!»، می گوید«درستو چکار کردی؟ تموم نشد؟! بسه دیگه انقد قم نمون یه کمی بیا پیش ما بمون!»، می گوید«شیرینی نخودی دوس داری برات بیارم؟»، می گوید«چای ات یخ نکنه خانم».

این آدم ها؛ همین ها. این ها آشناند. این ها خودِ شجره نامه اند؛ خودِ رگ و ریشه اند. آدم باید این ها را جای آن درخت پرتقال قاب کند بگذارد داخل چشمش. آدم باید این ها را نگاه کند، چای تازه دم و شیرینی نخودی بخورد و خدا را شکر کند که از زیر بتّه عمل نیامده است؛ شکر کند که خانه ی اینهایی آمده که وقتی سوار ماشینت می شوی پشت سرت آب می ریزند... خانه این هایی که درش این شکلی است:

 

* تصویر در اندازه اصلی

* اولین شجره نامه ایرانی

 

+ په.نون: امام حسن(علیه السلام) می فرمایند: اَلقَریبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ وإن بَعُدَ نَسَبُهُ ، والبَعیدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ.

یعنی که « خویشاوند کسى است که دوستى و محبت، سبب نزدیکی او است، اگرچه نژادش دور باشد. و بیگانه کسی است که از دوستی و محبت به دور است، اگرچه نژادش نزدیک باشد.» (تحف العقول، ص 168)

  • ...:: بخاری ::...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی