بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

بخاری

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق...

یک دوست یک بار از حال من خبر داشت و به من گفت چرا دردودل نمی کنم؛ به من گفت چرا من توی بلاگم از خودم حرف نمی زنم که خالی بشوم و حالم بهتر بشود.

من نشستم روی یک صندلی و همین طور که به روبرویم نگاه می کردم به این فکر کردم که تا به حال این همه آدم و این همه وبلاگ دیده ام و دیده ام که هر کدامشان توی وبلاگشان دردودل می کنند. هر وقت دلشان چیزی خواست تویش می نویسند و هر وقت دلشان گرفت تویش می نویسند و هر وقت دلشان لرزید تویش می نویسند و خلاصه این که وبلاگشان فقط وبلاگ شان نیست؛ وبلاگ دلشان هم هست.

من نشستم یک گوشه و خیلی آرام و منطقی خودم را زیر سوال بردم که چرا من توی بخاری مجازی ام هیچ وقت دردودلی نداشتم؛ چرا بخاری هیچ وقت دفتر خاطرات نبود. چرا بخاری هیچ وقت جایی نبود که اشک هایم را تویش بنویسم و برای اشک هایم عنوان مطلب بنویسم و اشک هایم را save کنم و بعد همه بیایند اشک هایم را بخوانند. چرا هیچ وقت من به خاطراتم نگفتم «مطلب». چرا من هیچ وقت حسّم را با کسی قسمت نکردم.

چرایش را هم پیدا کردم. چرایش این بود که بخاری قرار بوده مثل خیلی چیزهای دیگرم نشود؛ کثیف «من» نشود. قرار بوده بلوری بماند. قرار بوده هر چیزی که دکمه save برایش می خورد «چیز»ی باشد. قرار بوده مال کسی نباشد.

اصلش قرار شد من و خودم و خدا سه نفری اینجا مطلب بنویسیم. همین است که اگر روزی «گرم شو...» نوشتم، قبلش دو ساعت سر هرکدام از کلمه هایش نشستم با مغزم پینگ پنگ بازی کردم. همین شد که اگر روزی قرار شد بنویسم «حرمیّه» متنش را توی حرم نوشته باشم که واقعا حرمیه باشد.

همین شده. این شده که هر دفعه اشکی و بغضی نشسته ام کامنت ها را چک کرده ام و به جای هرکدام از قطره های آلوچه ای خیس، یک «دونقطه پرانتز» گذاشته ام و هیچ وقت خدا هم دستم نمی رود بیایم اینجا از دلم بنویسم. هیچ وقت خدا دلم نیامده اینجا را مال خودم کنم. همین شده که اشک هایم هیج وقت save نشدند. هیچ وقت عنوان نداشتند؛ هیچ وقت هیچ کامنتی زیر اشک های من ثبت نشد. من بلاگم را مال خودم نداشتم هیچ وقت. بخاری هیچ وقت مال خودش نیست؛ اصلا کارش این نیست. نهایت اینکه همان قدر که دیگران را هم گرم کند، خودش هم گرم شود. خودش هم حالش بهتر باشد. تا به این فکر می کنم که یک بلاگ سوم بزنم و آنجا دیگر بخاری نباشم، یکهو یک طوری می شوم؛ از لای دستهایم چیزی سر می خورد می ریزد روی زمین؛ مثل آب.

من نمی توانم. بلد نیستم بیایم بنویسم که بله ما با فلانی و فلانی و فلانی رفتیم سینما و خیلی خوش گذشت. بلد نیستم از جمع دوستانه ام عکس بیاندازم و بگویم من اینها را دوست خودم می دانم. بلد نیستم بگویم فلانی با تو خیلی زندگی به من می چسبد. بلد نیستم بیایم بگویم فلانی حالم از ادا و اطوارهای مسخره ات بهم می خورد و میخواهم دیگر نباشی یا نباشم که ببینمت. بلد نیستم حتی بیایم یک پست ادامه مطلب دار برای فلانی که دستم بهش نمی رسد بنویسم که یک رمز داشته باشد که فقط من و او بدانیم. من از این جور بلاگ ها ندارم. یعنی بلد نیستم که داشته باشم. بلد نیستم بگردانمش. بلد نیستم از این دردودل ها کنم.

نهایت دردودل من این است که یک کلام بیایم بگویم من بلد نیستم بخاری نباشم.

 

+ موضوع «خاکستر» به موضوعات اضافه شد. پیشنهاد اینکه موضوع بندی بخوانید توی بلاگ ها. خعلی بهتر می باشد.

 

  • ...:: بخاری ::...

نظرات  (۴۰)

  • یکی از برابچ
  • سلام
    البته خیلی هم لازم نیست اما شاید خالی از لطف نباشد اگر بگویم
    این مطلبی که الآن نوشتید خیلی هم ما را درگیر نکرده بود ها!
    یعنی آنقدر ها هم برای ما سوال نشده بود که حالا چرا شما برای مخاطبین تان خاطره نمی گذارید. (که البته خیلی اوقات می گذارید!)
    و من الله التوفیق
    پاسخ:
    سلام.
    خاطره داریم تا خاطره! وگرنه اینایی که واس شما مطلبه واس ما خاطره اس
    مضاف اینکه این مطلب در پاسخ به همون دوست بود که عرض کردم. و پاسخ به معضل نبود :)
    سلامت باشید :))

    نه خوشم اومد
    این بروبچ هم شیطونه ها!
    پاسخ:
    آره آدم کللن از خودش خوشش میاد.
    اوهوم.
    پاسخ:
    :)
    قاعدتا همین مطلب مثال نقضیه بر مطالب این پستتون !!! خودش دلنوشته بود نه ؟!!! :|
    مضمون صحبتتون رو قبول دارم ...
    پاسخ:
    سلام! حال شما؟! :)
    خب آخرش که خودم فگتم تنها دردودل... :)
    سلام
    رسیدن بخیر؛ البته درجریان نیستم به سلامتی رسیدی خونه یا برگشتی قم؟!!!
    بله دیگه، همینه که گفته بودم این بخاری برام با شما فرق داره، اصلا یه موجودیت جدا براش قائلم، می دونی جنس حرفاش فرق داره اما هر دوشون گرم و صمیمین، شمام هرچی این بلاگ ها رو بیشتر کنی دوستای من بیشتر میشن:D
    آهان راستی؛ با اجازه یه درد دل یا شرح حال: فردا دارم میرم ثبت نام،دانشجو شدم.
    پاسخ:
    سلام.
    برگشتم قم :)
    رییییییییییییییییییییییییی ییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییی...... کجا؟!!!

    انقد تابلو بود؟
    گند زدم نه؟
    پاسخ:
    نمیدونم. شاید.
    میخواستم بدونم بلاگ انقد مهمه که آدم اینطوری رفتار کنه؟
    چیو ثابت می کرد این حرکت؟

    (ما بیرون از نت همو میشناسیم؟)
  • محدثه نیک سرشت
  • بخاری با همین چیز ها قشنگ است...

    گرم باشید...!
    یا حق.
    پاسخ:
    شما لطف دارید بانو :)

    ____
    برای نظر خصوصی هم:
    اولن چشم. حتمن.
    دومن استاااد؟!! نشنیده می گیرم. بر میخوره بهم معمولن.

    یاعلی.
  • محدثه نیک سرشت
  • سلام.
    کاملا با شما موافقم...
    در کل نگاهم به وبلاگ این طور نیست... مثل شما!
    البته بخاری شما کجا و منیبـــــ ما کجا؟!...

    موفق باشید استاد!!!
    یا حق.
    پاسخ:
    سلام.
    بخاری جای خودش منیبــ شما هم جای خودش :) وظایف متفاوته.

  • محدثه نیک سرشت
  • سلام علیکم.
    1. ممنونم از حضورتون و اظهار نظر و لطف شما بزرگوار...
    2. معذرت میخوام بابت استاد... به خاطر ان تصحیح و راهنمایی هاتان گفتم... دوستانه بود و شاید شوخی!!! *o*
    3. در بیت اخر تغییری دادم اما فراموش کردم ان جمله را پاک کنم...
    ببخشید.


    التماس دعا،
    یا حق.
    پاسخ:
    سلام.
    موفقیت روز افزون دوست خوبی مثل شما را از خداوند مهربان می خواهم.
  • حسین بوذرجمهری
  • سلام.
    جالب بود. وبلاگتان همیشه همینجوری باشد انشالله
    پاسخ:
    سلام جناب بوذرجمهری :)
    متشکرم.
    یعنی این دردل نبود؟!!!
    پاسخ:
    چرا. منتهی ففقط همین یک جمله درد و دل بود!(ر.ک جمله آخر مطلب)
  • چشم به راه
  • سلام
    شاید بگید چه سلامی چه علیکی؟
    ولی ای کاش وقتی به وبلاگم میایید و نظر میدید،آدرس وبلاگتون رو می گذاشتید که ما مزاحم وبلاگ سایر دوستان(خانم حنان) نشیم تا از لینکستان شون به اینجا بیاییم...
    البته مقداری تنبلیِ خودمم دخیله چون همون روز اول که آدرستون تغییر کرد می بایست تصحیح می کردم...
    راستی بروز شدم و اینبار کامنت ها رو باز گذاشتم/دیدم هیچ توجیح موجهی در مقابل نارضایتیِ مخاطب های نزدیکم ندارم. واقعاً دارم یه تعداد دوستای خوبم رو به خاط همین موضوع از دست میدم. خود خواهی رو گذاشتم کنار و آپ شدم.
    ...
    خوب...
    در مورد پست تون هم باید بگم که پست جالبی نوشتید،فکر رو درگیر میکنه...
    البته به یه نکته توجه نکردید که بخاری اول خودش رو گرم می کنه و تا خودش گرم نباشه تاثیری بر محیط اطرافش نداره(اینا رو تطبیق بدید با شرایط حاضر تون)یا حق
    پاسخ:
    سلام.
    چ سلامی جناب راپا! ج علیکی :)
    به هوای آشنا بودن آدرس نمی ذارم. بلاگفا همچنان با بخاری سر جنگ داره. گاهی برای تغییر هویت مجازی مجبورم آدرس تایپ نکنم که دیتکت نشم.
    توجیه نیاز نبود! حرف شما سنده! خخخ (*__^)
    سر می زنم حتما.

    شما لطف دارید. آره راست می گید :)
    ممنون از حضور خوبتون.
    خوب این بخاری بلوری برای خودش و در نوع خودش جزو بهترین هاست. و ما هم بسی خرسندیم که نمیتوانی بخاری نباشی. خواستی درد و دل نی برو یه وبلاگ دیگه بزن. اینجا رو به قول خودت کثیف نکن :D
    پاسخ:
    نه بلاگ دیگه نمی زنم.
    یه اعتقاد عجیبی به خودکار و کاغذ دارم میرزا.
    مرسی هستم از حضورتون خخخ
    زرد خیلی خوبه میرزا :)
    به فاطیت سلام برسون لطفا.گلم براش بخر. :))
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به ماه-ی:
    ماهی خوب خوب خوب :)
    سلام ما رو برسون به اون مهربون. یادت نره لطفا.
    یاعلی.
    حالا مگه حتما باید هر حرکتی یه چیزیو ثابت کنه!
    نه خوشم اومد... (دنبال ربطش نباشید)
    پاسخ:
    باشه.
  • یکی از برابچ
  • دقیقا چجوری رفتار کنه؟
    پاسخ:
    اینطوری رفتار کنه یعنی با دو تا اسم کامنت بزاره.
    سلام
    همین بخاری بمانید
    گرمِ گرم. . .
    این روزها هوا بس ناجوانمردانه سرد است. . .
    پاسخ:
    سلام.
    من اصلن بخاری شدم چون از سرما می ترسم.

    سلام....
    کمی برای دلمان....
    ************************
    گریه جبرئیل....
    گویند جبرئیل امین نزد یوسف پیامبر بود ، جوانی از آنجا می گذشت ... ؛
    جبرئیل گفت این جوان را می شناسی؟ این همان کسی است که در نوزادی به پاکی تو شهادت داد و ماجرای زلیخا به نفع تو تمام شد ؛
    یوسف دستور داد تا آن جوان را پیش او بیاورند و در حق او احسان فراوان کرد و به او هدایــای بی شماری داد و دستــور داد هر خواستــه ای دارد برآورده شــود ؛
    در آن حال یوسف متوجه گریه جبرئیل شد و دلیل آن را پرسید ؛
    جبرئیل گفت: ای یوسف ، تو عبد خدا هستی و در قبال کسی که در زمان نوزادی به پاکی تو شهادت داده چنین نیکی می کنی ، حال به من بگو حال بنده ای که در شبانه روز 5 باز نماز می خواند و در آن به پاکی خدا شهادت می دهد چگونه است و خدا با چنین بنده ای چگونه رفتار میکند ... !!!

    پاسخ:
    سلام.
    فقط می تونم بگم منهدم شدم...
    ذره تو خیلی خوبی من همیشه می گم... :)
  • یاسمن هرندی
  • سلام
    من قبول ندارم که بلد نیستی بخاری جان!
    اصلاً قشنگیش به همینه که بلدی اینجوری بنویسی اما نمینویسی
    اجر صبرت با آقا...
    پاسخ:
    سلام.
    اینم حرفیه :)
    عجب چیز بامزه ای گفتی یاسمن! اینکه بهش بگیم صبر، و بعدشم اجر باشه واسش... خیلی عجیب بود.خیلی هم جالب بود.

    + یاسمن؟ مواظب خودت و حسین آقا باشیا.
    خیلی دوستون دارم. جدی می گم. :)

    سلام
    یعنی اونهایی که درد دل می نویسن کار بدی می کنن؟! یا شما اینطور ترجیح میدین؟
    همچنان پیروز و موفق باشید
    پاسخ:
    سلام علی آقا!
    اونا که بخاری نیستن.
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به عطیه:
    عطیه خوب!
    کنکورو بیخیال. یه هفته ای که کنکور قبول نمیشی. نمیخواد بخونی خخخخ
    مرسی از دعات.
    والا انتخاب واحدم قاطی کرده وضعم ملوم نی. در اولین فرصت که شرایط ثابت پیدا کردم می پیچونم :))
    مواظب خودت باشیا. کنکور قبول شیا. خب؟ آفرین.
    ضمنن خانوم محترم. سوغاتی بسته ای دوست داشتنی می باشد که از سفر یک دوست عاید عادم می شود!(کاملبود توصیفم؟!)
    دیگه خود دانی!
    یاعلی.
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به عطیه:
    انگلیسی بخونش! چیکار کنم خب!
    مرسی دوست خوب :)
    (عطیه واقعن چرا به فکر خودم نرسید شماره مو بدم بت؟! خدایی؟!)
    :)
    گرماتو دوس دارم
    شاید اونایی که فقط تو این فضا باهات در ارتباطن نتونن اینو درک کنن البته اینجام گرمی ها ولی واقعیت گرم تره, خیلی گرم تر...
    پاسخ:
    شوما لطف داری حنان بن علی.
    (سختش کردیا دوباره.)
    چیو سخت کردم دقیقا؟
    کتک میخوای گویا؟
    :)
    پاسخ:
    خطرناکم که شدی!
    تاثیرات موسسه تقریب مذاهب دانشگاتونه؟!
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به محسن:
    درباره اون عبارت «یه چیزی پروندی» باید بگم که بله تابلو بود. سند هم داشت.
    نکته بعد اینکه یادم نمیاد اصلن سوالی پرسیده باشم(خیلی صادقانه بود؟) فقط یادمه که گفته بودم بلاگ انقد مهمه که آدم جای دو نفر کامنت بزاره؟ که شما ی پاسخی دادید که انگار ربطی به سوال من نداشت.
    ی سوال دیگم الان یادم اومد پرسیده بودم. اونم این بود که ما بیرون از نت همو میشناسیم یا خیر. اونم که پاسخش یا بله است یا خیر. بله از فلانجا و به فلان طریق. یا خیر بدون هیچ توضیحی. اینم جواب ندادید. چون چنین جوابی ندیدم.
    اینکه من کامنتی رو بی جواب نمیذارم محض ادبه نه محض کامنت خوب و بد!
    برای همینم متوجه نشدم سوال خوب من کدوم یکی از سوالاتی بود که بالا گفتم.
    کل دریافتی که من از حرفهای شما کردم این بود که نتیجه بگیرم شما دو تا شخصیت میخواید: محسن و بروبچ.
    ولی بازم اینو نفهمیدم که چرا چون شما فک میکنید باید دو تا یا جند تا باشید اونوقت منم باید دو تا یا چهارتا یا هرچند تا باشم.
    !

    یاعلی.
  • ...:: زرافه ::...
  • من هم چند وقتى ست داشتم به این فکر مى کردم که اساسا آدم برود درد و دل هایش را پیش کسى دیگر و جایى دیگر بکند بهتر است تا توى بلاگش. اصلا درد براى این نیست که ما بیاییم در بلاگمان بنویسیم و در بوق و کرنا کنیم. فلسفه ى درد چیز دیگرى ست. دردهاى شخصى را مى گویم ها. از همان ها که آلوچه هاى گرد و زیبا همراه خود دارند. آن دردها حیف است که جار زده شوند.
    البته اگر هم کسى واقعا به این نتیجه رسید که باید حاما درد و دل کند خب به نظرم وبلاگى درست کند که هیچ کس او را نشناسد. فقط براى خودش بنویسد. وگرنه اسیر نوشتن درد براى دیگران مى شود.
    هوس کردم همین طور بخوانم تا ته بخارى مجازى تان و گرم شوم شاید. اما فعلا نمى رسم. ان شاءالله بعد.
    :-)
    پاسخ:
    زرافه خوب :)
    همین جمله هات دلیل خوبی اند برای ننوشتن درد، و نوشتن همین طوری ام
    یک هفته مانده به کنکور و من مثل یک بخاری خوب هی دارم برای همه رفقای مجازی دارای گنکور(!!) دعا می کنم. مواظب باش لطفا. متشکر.
    :)
  • ...:: زرافه ::...
  • ممنون که دعا مى کنید.
    البته لطفا بعد از این یک هفته شروع کنید به دعا کردن براى چهار ماه بعدش!
    این یکى را هم دوست داشتم اما براى آن یکى امیدم بیشتر است.
    چون براى این نخواندم و تنبلى کردم؛ براى آن هم وقت زیاد دارم.
    :-/
    پاسخ:
    چ بسا هست مساولی که شما خوشتون میاد ولی واستون خوب نیست. و برعکس.
    (الان مثلن این ترجمه اون آیه از قرآن بود! الغرض اینکه به هر دو امید داشته باشید!!)
    من امیدوارم. نذر هم می کنم.
    و منتظرم.

    امتحان هوش!
    تا آخر هیچ یک از شاگردان نتوانست به سوال که معلم عالیقدر طرح کرده بود جواب درستی بدهد.
    هر کس جوابی داد و هیچ کدام مورد پسند واقع نشد. سوال که رسول اکرم در میان اصحاب خود طرح کرده این بود. (درمیان دستگیره های ایمان کدام از همه محکم تر است؟).
    یکی از اصحاب جواب داد: "نماز"
    رسول اکرم(ص) گفت: "نه"
    دیگری گفت: "زکات"
    رسول اکرم گفت:" نه"
    سومی جواب داد: "روزه"
    رسول اکرم گفت:"نه"
    چهارمی گفت: " حج و عمره"
    رسول اکرم جواب داد: "نه"
    پنجمی گفت:"جهاد"
    باز هم رسول اکرم گفت:"نه"
    در اخیر جواب که مورد قبول واقع شود از میان جمع حاضر داده نشد، خود حضرت فرمود:" تمام این های که نام بردید کار های بزرگ و با فضیلیتی است، ولی هیچکدام از این ها آن که من پرسیدم نیست. محکم ترین دست گیر های ایمان دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خدا است."
    پاسخ:
    ای جان :)
  • ...:: بخاری ::...
  • پاسخ به راپا:
    عجب!
    نه نمیشناسم و خداروشکر بدهکارش هم نیستم! حدسم به همون جا بود که نام بردم و خب شما فرمودید که اونجا تشریف نداشتید.
    بهرحال طبق معمول خوشحالم از آشناییتون مومن! :)
    حالا میام بهت میگم
    صب کن...
    به روزم بدو بیا نقد کن, بگو این چیه این چه وضعشه , گند زدی به عکس , میشه ننویسی تو عکس..خب که چی؟ چه ربطی داره؟
    بدو بیا اینا رو بگو دلم تنگ شده برا ایرادات
    خخخخخخخخععععع
    پاسخ:
    روانی شدی رفت دیگه قشنگ...من نگران اون دانشگام واقعن.
  • چشم به راه
  • «برف شادی!»
    با دغدغه ی این روز های برفی بروزم
    تشریف بیاورید
    پاسخ:
    خدمت می رسم :)
  • چشم به راه
  • پاسخ:
    این صفحه رو که خودم داشتم. منتها اگه دقت کنید این صفحه پر از آهنگ فلشه. متاسفانه باید همه شو گوش بدم تا بفهمم کدوم مال شماست.
    اگه میشه ی راه دیگه ای.... :)

    rasti on kafshdozaki ke to alayeghet neveshti manam ya kafshdozake?????:))))))heee
    پاسخ:
    شکیبا... :)
    نخیر اون کفشوزکه تو نیستی! تو شکیبایی! :))))))) (*__^)
    خدا رو شکر می کنم بخاطر اون جمله که گفتی «خدا رو دارم».
    خیلی برات دعا می کنم. همش.
    :)
    take care plz
    سلام
    یک بنده خدایی (حالا نام نمی برم!) رفت قم و شورش را در آورد و هی پست قمی گذاشت...
    یک بنده خدایی (بازهم نام نمی برم) می خواهد، اگر خدا بخواهد، بی حرف پیش، به لطف...؛ ولش کن، هیچی اصلا، فقط یک خدا حافظی می کند و خلاص.
    خداحافظ.
    راستی،
    نه (خیر) حتی تو نت هم نمی شناسیم! فلان جا، بفلان طریق...
    پاسخ:
    باشه! :)
    فلان جا به فلان طریق یعنی غیر نت فلانجا به فلان طریق؟ یا کلن به هیچ طریق حتی نت؟
  • یکی از برابچ
  • و من الله التوفیق
    اصلا هم سند نداشت
    جواب هم نده چون چک نمی کنم!
    پاسخ:
    :) جالبه. این که از سند: 188.34.92.172
    منتها این که جواب میدم یا نمیدم بخاطر شما نیست. چندباری هم گفتم اینو. حالا دوست داشتین می تونین چک کنین.

    سلام
    دعوتید به یک دهه فجر نوشت
    پاسخ:
    سلام.
    خدمت می رسیم ان شالله.
    سلام
    مهمانید و میزبانیم با....

    *************
    نرگس شیراز
    http://zareh.blog.ir/post/336
    پاسخ:
    سلام.
    خدمت می رسیم.

    کاش همه مث شما هیچ وقت خودشان را مقدم به همه ندونن.
    پاسخ:
    نفمیدم.
    سلام
    با شعری بی نظیر از علامه حسن زاده آملی در نکوهش نفس بروزم.
    این شعر به صنعت تعریب سروده شده است. در صنعت تعریب شاعر از الفاظ فارسی به شیوه ای نوین و در قالبی عربی استفاده می کند.
    پیشنهاد می کنم این پست را مطالعه کنید.
    یا علی
    پاسخ:
    سلام. ممنون از دعوت شما. سعادتی است خوندن شعر ایشون.
    متشکرم.
    سلام
    اول معلوم بفرما درد و دل یا خاطره نویسی؟!
    به اینکه با فیلانی رفته بودم سینما که نمیگی درد و دل؟
    ولی چقدر جالبه که آدم شخصیت وبلاگ نویسش رو جدا از خودش بدونه
    یه تیکه هایی تو نوشته ت خیلی جالب بود، مثلا قطره های آلوچه ای خیس!
    مجموعا خوب بود! :)
    پاسخ:
    سلام.
    +هم دردودل هم خاطره نویسی.فری تو اصل ماجرا نداره.
    + شدیییدن به انتخاب اسم مشابه اعتراض دارم. هنوز شروع نکردید بلاگتونو داره واس من مشکل پیش میاد. کامنت میزارید جوابشو من باید بدم. من میدونم کامنت مال من نیست، شما می دونید bokhari با bokhary فرق داره. بقیه نمیدونن. فکر هم نمیکنم که حق داشته باشیم بهشون بفهمونیم که یادشون بمونه ما فرق داریم. و واقعن فکر نمیکنم این انتخاب اسم بخاری کاملا اتفاقی بوده باشه.شرمنده.
    واقعا متاسفم.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی